تبليغاتX
زهـــر هجـــر
زهـــر هجـــر
شنبه 25 آذر1385
در کوچه پس کوچه های دل

 

به ایوان رفتم و به آسمان پر ستاره ی شب خیره شدم. ناگهان چشمم به ستاره ای زیبا و درخشنده افتاد. به زیبایی مهتاب می مانست. سیری در آسمان کردم. ستاره ای همانند او نیافتم. به او لبخندی زدم. او نیز به من خندید.

سلام به لبخندت که چون لبخند گلهاست. به رویت که چون مهتاب زیباست:

باز هم به او نگریستم. ناگاه جرقه ای در ذهنم درخشید. آری... او تک ستاره آسمان بود. او تنها و زیبا در میان ستارگان آسمان می درخشید. مانند عشق من. او نیز تک ستاره آسمان دل من بود. از میان تمام انسانهای دور و اطراف خود او بود که تنها دل مرا با مهر و محبت خود اشغال کرد. تنها اوست که یار و همنشین شبهای تنهایی من است.

دیگر جای تأمل نبود. دلم را به سوی او پرواز دادم. او را در گوشه ی حیاط یافتم. نشسته بود و به آسمان می نگریست. امتداد نگاهش را دنبال کردم. او نیز به همان ستاره ای می نگریست که من نگاه می کردم. کاملاْ در حال خود غرق شده بود. دستی بر شانه اش زدم. اما او نفهمید. دستانم را که از شدت شور و اشتیاق به سردی یخ شده بود در دستانش گرفتم. از برخورد دستهای من به خود آمد و ناگاه یکدیگر را در آغوش گرفتیم. به چشمانش نگریستم پر از اشک شده بود. من نیز متقابلاْ چشمانم پر از اشک شد. کنارش نشستم و به او خیره شدم. او نیز تنها به من نگاه می کرد. هیچ کدام حرفی به میان نمی آوردیم اما بالاخره او به سخن آمد و پرسید اینجا چه می کنی؟ به آسمان نگاه کردم و آن ستاره را به او نشان دادم. گفتم: «آن تک ستاره مرا به یاد تو انداخت و من نیز مرغ دلم را به سوی تو پرواز دادم و اکنون هم اینجا هستم» خندید. علت را پرسیدم؟ گفت: «من نیز زمانی که چشمم به آن ستاره افتاد ناگهان دلم هوای تو را کرد و سخت دلتنگ تو شدم. اما اکنون خوشحالم که پیش من هستی.» دستم را به آهستگی فشرد و لبخندی زیبا همراه با چشمکی دوست داشتنی به من زد.

از اینکه نزد او بودم احساس سرمستی می کردم. حرفی برای گفتن به یکدیگر نداشتیم. تنها به یکدیگر می نگریستیم. هوای بسیار مطبوعی بود و نسیم عشق می وزید. دوست داشتم سخنی بگویم که حتی اگر هزاران شاهنامه توجیه برای آن بنویسند باز هم نتوانند حق کلام را ادا کنند. اما دوست داشتم بگویم. با زبان خود. با لبان خود. از صمیم قلب و با تمام وجود. به چشمان زیبایش خیره شدم. قلبم به شدت می تپید. اما باید می گفتم. بالاخره بر احساس خود غلبه کردم و با صدایی لرزان و نه چندان آهسته گفتم:

«عزیزم از صمیم قلب دوستت دارم»

به نرمی مرا در آغوش گرفت و در گوشم زمزمه کرد: «من هم تو را دوست می دارم عزیزم». خوشحال بودم از اینکه حرف دلم را بازگو کردم. سر بر شانه اش گذاشتم و آهسته به گونه ای که او نبیند اشک ریختم. ناگاه به خود آمدم. هنوز بر روی ایوان بودم و صورتم از اشک تر شده بود.

به آسمان نگاه کردم او همچنان زیبا و درخشنده بود. لبخندی زدم. اشکهایم را پاک کردم و با خود گفتم: این تنها یک رؤیا بود. اما من از صمیم قلب فریاد می زنم که : عزیزم! عشقم! امیدم! تو را دوست می دارم به اندازه و عدد ستاره های آسمان.

                     با هر ستاره ای سرو کارست هر شبم       

                                از حسرت فروغ رخ همچو ماه تو

                                       یاران همنشین همه از هم جدا شدند             

                                                       مائیم و آستانه دولت پناه تو

 

می سوزم از گدازه سوزان آه خویش

درمانده ام بگیر مرا در پناه خویش

شب تا سپیده دم ز پس روزن دلم

گشتم ولی نیافته ام باز ماه خویش

اشک است و آه است و دعا و امید وصل

کردم به راه عشق تو این ها سپاه خویش

دل در شب ندیدنت از درد جان سپرد

شرمنده ام ز روی دل بی پناه خویش

دل آخرین مسافر گم گشته غمت

«برگرد ای مسافر گم کرده راه خویش»

*******

 در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد         وقتست که همچو ماه تابان بدرآئی

بر رهگذرت بسته ام از دیده دو صد جوی   تا بو که تو چون سرو خرامان بدرآئی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 2:18 توسط : ستاره تابناک
یکشنبه 19 آذر1385
نیـــــــــاز

 

وقتی که دیگر نبود

                من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

                      من در انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد

                                                       من او را دوست داشتم

            وقتی که او تمام کرد

                                     من شروع کردم

            وقتی او تمام شد

                                     من آغاز شدم

و چه سخت است تنها متولد شدن

                                 مثل تنها زندگی کردن

                                                              مثل تنها مردن!

در دلم بود که بی دوست نباشم هرگز     چه توان کرد که سعی من و دل باطل بود

ترانه غم

آری... تنهایی غم انگیز ترین واژه ایست که لحظه به لحظه عمرم را با او سپری کرده ام.

در تمام شب چراغی نیست و ماه در وسعت بی انتهای آسمان خویش تنهاست و قلب من نیز چون شبهای بی ستاره تنهاترین تنهاست. در این شبهای غم انگیز تنهایی و بی قراری که من با ماه این مونس و ناظر شب زنده داریهای خویش نجواها دارم کجاست آن اهل دلی که شبی را با دل سوخته ما به صبح رساند و بزم و شادی را به یکباره با تمام حلاوت و شیرینی به وجودم سرازیر کند تا آسمان خزان زده نفسهایم را به دشتی از شقایقهای همیشه بهار گره بزند.

و من همچنان در انتظار ملکه سرزمین دلم تا مرا همراه خود به فراسوی ماه به بزم ستارگان ببرد تا کویر دلم را نوید طراوت و سرسبزی دهد.

اما باز دلم تنهاست و دوست دارم برایش بنویسم. چون پر از دردم. پر از رنج و نامرادیهای زمانه. پر از دغدغه های روزگار.

می نویسم که چگونه در تنهایی هایم به اشکهای همیشه همراهم به این لشکر زلال و زیبا که از ضمیری پاک متولد می شوند تا یاوران لحظات رنج و تنهایی من باشند پناه می برم.

اما باز با این همه تنهایی امیدوارانه به دیدار تو خرسندم.

ای عشق! ای منجی جاودانه! ای همیشه ماندگار! با من بمان! برای همیشه!

چرا که با این همه تنهایی تنها به امید وصالت تا آخرین روز حیات جاودانه خواهم زیست.

آری آنگاه که آدمی را اندیشه ای جز مرگ نیست عشق تنها بهانه ایست برای دوباره زیستن...

دل گفت وصلش بدعا باز توان یافت     عُمریست که عُمرم همه در کار دعا رفت


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:4 توسط : ستاره تابناک
جمعه 10 آذر1385
می نویسم به یاد کسی که به یادم نیست

 

به نام آنکه در هجران غربت به دلها می دهد درس محبت

هوا بس ناجوانمردانه دلگیراست و من برآن شدم که در این غروب دلگیر پرسه ای در دنیای تنهایی خویش زنم و بدین سان می خواهم بنویسم اما نگارش برایم بسی سخت است و از آن سخت تر باور حقایقی است که باید به درازای یک جاده (تولد تا مرگ) با آنان پنجه در پنجه کنم.

اما با هر مغوله ای که هست شما را به یاری حرفهای خویش می طلبم و برای تسکین لحظه های دلتنگی خود خواهم نوشت و آنها را تقدیم خواهم کرد به ساکنان وادی دل.

تقدیم به همه کسانی که در بیغوله زندگی اسیر بازیچه های سرنوشتند.

تقدیم به همه کسانی که قلبهایشان در گذر از جاده های ناهموار زندگی ناخواسته شکسته است.

تقدیم به همه کسانی که از زندگی جز رنج چیزی ندیده اند اما دلهایی پاک و بی آلایش دارند.

تقدیم به همه کسانی که پرواز را می فهمند اما دنیای بی رحم بال پروازشان را شکسته و قدرت پرواز و فریاد را از آنها گرفته است.

تقدیم به همه کسانی که همچو من گوشه ای را با خود خلوت کرده و حرفهای دلشان را بر تن سیاه غمنامه می نویسند.

می نویسم برای دلتنگی هایم برای تنهایی هایم و برای خاطراتم و من با بغض دلم تمام عاشقانه هایم را تقدیم می دارم به روح سبز مسافر بهار...

آری  بهاری که برای من پست تر از پاییزی غم انگیز بود. همان بهاری که با بی رحمی برتکه های قلب شکسته ام پا نهادی و با بی مهری تمام میان سیلابی از اشک رهایم ساختی.

... مرد رویاهایم مرا تنها گذاشت و باعث شد تا امروز مکنونات دل زارم را برای او و تویی که قصه غصه دل مرا می خوانی بر روی صفحات تاریک این دفترچه آهنی بیان کنم.

روزی پاک متولد می شویم و مسافتی را به نام زندگی طی می کنیم و روزی دیگر بدرود خواهیم گفت و جز یک واژه چیز دیگری از ما نخواهد ماند (( خاطره)) و چه زیبا سروده است مهدی اخوان ثالث:
در گذر زمان خیمه شب بازی دهر

با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد

     عشقها می میرند

         رنگها رنگ دگر می گیرند

                                        و فقط خاطره هاست

    که چه شیرین و چه تلخ 

                              دست ناخورده بجا می مانند...

آری همه ما می دانیم که بودن را دیری نمی پاید و روزی نه چندان دور راه سفر ابدی را در پیش خواهیم گرفت. زیباست در چنین روزی با توشه ای مملو از نور و سینه ای مالامال از عشق به درگاه حضرت حق سلامی داشته باشیم.

باشد که در روزگاران نامده دیدگانی بسیار نظاره گر حرفهای تنهایی این دلشکسته باشند و خلاصه این قلب شکسته بسته خویش را این یادگار تازیانه های روزگار را تقدیم می دارم به تمامی ستاره های خاموش آسمان بی رحم.

امید که تا آخرین روز خدا سینه ای بی عشق مباد 

آمین

می سوزم از فراقت روی از جفا بگردان     هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان     

                                                                                            ستاره           


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:19 توسط : ستاره تابناک

RSS

Powered by SALAR ◄┤

بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد


tkbleak.com